نوشته شده توسط : math01

تابع عشق تو را ،‌دامنه ای پیدا نیست


یک به یک هست، ولی بَهر دلم پوشا نیست


می هراسم که چو معکوس نمایم آن را


آشکارا شود آن رابطه اَر پیدا نیست


راستی ،گر به تو بسیار شوم من نزدیک


عشق پاکم ، به کجا میل نماید ،‌جانیست


گر تو خواهی که درآغوش تو من جا گیرم


تابع فرد خودت ، زوج نما، پروا نیست


منحنی دلت ، از رأس شکسته است ، چه باک


که مماس دل من هست ، ولی آنجا نیست


رفع ابهام نمودم ، زِخَم لبهایت


پس سخن ساده بگو ، وقت غم و حاشا نیست


هرچه من ،‌ روی نمودار رُخَت گردیدم


باز، یک نقطه بحرانی آن ، پیدا نیست


من بیچاره ، اسیر خم گیسوی توام


 این چنین تابع بی چون و چرا ، هر جا نیست




:: بازدید از این مطلب : 1921
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : چهارشنبه 13 شهریور 1392 | نظرات (0)
مطالب مرتبط با این پست
لیست
می توانید دیدگاه خود را بنویسید


💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران